كمال مصطفى شاكر ( مترجم : فاطمه مشايخ )

14

ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى )

بواسطه مالكيّت و توانايى بر اعطاء و رفع حوائج بندگان ، پس آن آلهه‌هاى فقير كه نه مالك چيزى هستند و نه قدرت بر اعطاء دارند هرگز ربّ و آلهه نيستند ، در ادامه مىفرمايد : آنها هيچ نوع ملكيّتى ندارند نه در بخشى از مخلوقات و نه بطور كلّى ، پس هيچ شراكتى با خدا ندارند و خدا نيز از ميان اين آلهه هيچ ياور و معينى ندارد ، چون او داراى كمال قدرت و تدبير و ملك است ، لذا هيچ موردى فرض نمىشود كه خدا از ادارهء آن عاجز بماند و محتاج به ياورى غير گردد . ( 23 ) ( وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ ) : ( و نزد خدا شفاعت سودى ندارد ، جز از آنكه به وى اجازه داده شود ، تا زمانيكه فزع از دلهايشان زايل گردد ، آنوقت مىپرسند : پروردگار شما چه گفت : گويند : حقّ و او بلند مرتبه و والاست ) مشركان در عين اينكه اعتقادى به قيامت نداشتند ، براى آلهه خود در همين دنيا و براى برآورده شدن حاجات دنيوى خود قائل به شفاعت بودند ، در اين آيه اين پندار را باطل نموده و شفاعت را بطور كلّى از آنها نفى مىكند و مىفرمايد : شفاعت سودى ندارد ، مگر آنكه خداوند به آن شافع اجازهء شفاعت و وساطت داده باشد و يا اينكه شفاعت فايده‌اى ندارد ، مگر براى آن صاحب حاجتى كه ، خدا به شافع اجازهء شفاعت در كار او را داده باشد و ملائكه همگى واسطه‌هايى هستند براى انفاذ و اجراى اوامر الهى ، لذا همه آنها شفيع هستند ، امّا نه در هر امرى و براى هر كسى ، بلكه فقط در امورى كه خدا اذن داده باشد ، به گونه‌اى كه فعل و قول آنها تنها مطابق اوامر الهى است ، پس در واقع ميان خداى سبحان و انجام فعل هيچ چيزى واسطه نيست ، جز امر خدا . در ادامه مىفرمايد : تا وقتى كه فزع ملائكه از دلهايشان بر طرف شود ، يعنى آن احساس حقارت و تذلّل محض كه دلهاى آن را پر كرده زايل شود تا بتوانند اوامر الهى را تحويل گرفته و به انجام آن اهتمام بورزند ، به گونه‌اى كه از سراپاى وجودشان چيزى جز انجام امر خدا ظهور نكند ، آنگاه طائفه‌اى از ملائكه كه فزعشان بر طرف شده از گروه ديگر كه قبلا آرامش يافته‌اند ، مىپرسند : امر الهى چه بود ؟ يعنى مراتب اسفل